|
|
|
خلاصه قسمت سوم سریال سرزمین بادها |
قسمت 3 / سه سریال سرزمین بادها / the land of windسایه های سیاه ، های- آپ و موهیول رو دستگیر می کنن . اونها دنبال مقبره ی جومونگ هستند ، اما های آپ میگه که مقبره ی جومونگ در جای مقدسیه وهرکس بخواد وارد اونجا بشه و بی احترامی کنه می میره .سایه های سیاه وارد میشن و همه شون می میرن موهیول تصمیم میگیره خودش بره و شمشیر خدایان رو بیاره تا های آپ زنده بمونه .اون از تمام تله ها و مسیرها رد میشه وبه یه پل چوبی میرسه .شاهزاده همیونگ وسربازهاش سر میرسن و باقی مانده ی سایه های سیاه رو میکشن اما چون موهیول خیلی تاخیر کرده اونها فکر میکنن که حتما مرده  موهیول موقعی که داشته از روی پل رد میشده پل میشکنه و پایین میافته که ناگهان روی دیوار یه گوی درخشان رو میبینه و سعی میکنه تا اونولمس کنه که تا دستش به اون گوی درخشان میخوره گوی می افته وروی آب یه راهی درست میشه که موهیول از روش رد میشه و به مقبره جومونگ میرسه در جایی که مقبره ی جومونگ بود یه شمشیر هم بود که موهیول به راحتی شمشیر رو بر میداره ویه نوری همه جا رو روشن میکنه  بر اساس تحقیقاتی که روی اجساد سایه های سیاه میکنن می فهمن که همراهشون یه سمی هست که فقط در بویو یافت میشه و همچنین اونها پوستینی پوشیدن که ارتش بویو در روزهای سرد جنگ اونها رو میپوشیده و مطمئن میشن که تسواونها رو فرستاده  فرمانده سایه های سیاه به بویو برمیگرده و به نزد تسو میره و میگه که شکست خوردن .تسو از این شکست خیلی ناراحت میشه شاه یوری بعد از مرگ ملکه ،دوباره ازدواج کرده ویه پسر هم به نام یوجین داره که یوجین اصلا علاقه ای به هنرهای رزمی نداره و دوست داره هنرهای تزئینی رو یاد بگیره موهیول و دوستش که دیگه نمی خوان در غار زندگی کنن از غار بیرون میان و جزء سربازهای جولبون میشن و تحت آموزش قرار میگیرن تا مردهای قوی ای بشن یه فرستاده از طرف بویو و شاه تسو میاد ومیگه که شاه تسو،شاه یوری رو برای برقراری روابط دوستانه به بویو فراخونده اطرافیان یوری ناراحت میشن که چطور تسو به خودش جرات داده و خواسته که شاه به نزدش بره اما یوری قبول میکنه که بره چون میدونه بویو خیلی قدرتمنده و گوگوریو هنوز به اندازه کافی قوی نشده که بتونه در مقابلش بایسته و اگر نره به معنی اعلان جنگه پس قبول میکنه که بره  شاه یوری به بویو میره و از تسو میخواد تا اونها رو به عنوان کشور برادر بپذیره تسو میگه از اونجایی که قراره همدیگر رو بعنوان کشور برادر بپذیریم پس باید دست از هر گونه اقدامی علیه ما برداری ولی چون تو پسر جومونگی برام سخته که حرفتو بپذیرم که یوری حتی حاضر میشه بخاطر آینده ی گوگوریو دربرابرش تعظیم کنه تا تسو بهش اعتمادکنه  موهیول هنرهای رزمی رو فرامی گیره حتی موفق میشه مافوقش رو هم شکست بده . موهیول و دوستش رو به نیروی زمینی قسمت مرزی می فرستن  موهیول و مارو ، در نزدیکی مرز به همونهایی که گردنبند موهیول رو دزدیده بودن بر میخورن که داشتن قاچاق هم میکردن . موهیول به هوای گردنبندش جلو میره تا اون رو پس بگیره و وارد مرز بویو میشه که سربازهای مرزی بویو اونها روبعنوان جاسوس دستگیر میکنن  موهیول مورد شکنجه ی سربازان بویو قرار می گیره که یه دختری میاد تا به زخمهاش رسیدگی کنه.اما این دختر کیه؟ تا قسمت بعدی ...
+ |
نظرات (17)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت دوم سریال سرزمین بادها |
قسمت 2 / دو سریال سرزمین بادها / the land of windبعد از اینکه ساحره به شاه یوری میگه که خدایان گفتن که این نوزاد سرنوشت نفرین شده ای داره وبایدتوسط شاه یوری کشته بشه خودش هم خودکشی میکنه واز شاه میخواد تا او نو بخاطر حرفهای بدی که زده ببخشه  یوری فرزندش رو بر میداره و از معبد بیرون میبره و دستور میده تا درهای معبد رو ببندند و منجمها رو هم تحت نظر داشته باشن .خبر به گوش روسای قبایل و ازجمله سانگا میرسه و اونها می خوان از این فرصت استفاده کنن و به دنبال نقشه هایی برای خراب کردن ذهنیت مردم نسبت به این مساله هستند اما هیچکس جز یوری از حرفی که ساحره زده خبر نداره اتفاقات عجیبی رخ میده در قصر تعداد زیادی کلاغ مرده پیدا میشه .در روستایی مردم هر چه آب از چاه میکشند همه خونیست ومردم بسیار نگرانند و فکر میکنند که شاه یوری ساحره رو کشته بهمین جهت خدایان دارن اونها رو تنبیه میکنن همیونگ دستورمیده تا روی کلاغهای مرده آزمایش هایی انجام بدهند و مشخص میشه که نوعی سم که فقط در قبیله ی بیریو پیدا میشه با جو مخلوط شده و کلاغها از اون خوردن و همه مردن به دنبال همه ی اتفاقات بد و توطئه هایی که علیه شاه صورت میگیره ملکه هم تب میکنه و پزشک هم کاری از دستش بر نمیاد و ملکه هم می میره شاهزاده همیونگ به نزد قوم بیریو و سانگا میره و بهشون میگه که از نقشه هاشون مطلع شده و میدونه که اونها برای برپا کردن آشوب و بهم زدن ذهنیت مردم به کلاغها و حیوانات سم دادن و میگه که تا تموم شدن تشییع جنازه ملکه اونها باید زندانی و تحت نظرباشن اما فایده ای نداره و شايعات مثل باد پخش میشه مرگ ملکه و تمامی این اتفاقات شوم باعث شورش مردم میشه شاه یوری جلسه ای تشکیل میده و برای همه فاش میکنه که ساحره به او چی گفته و دستور میده تا درهای معبد رو بازکنن و از همه ی مردم می خواد که شرکت کنن و میگه که میخواد فرزندش رو که سرنوشت شومی داره بکشه و گوگوریو رو نجات بده شاه یوری به دخترش میگه که برادرش قراره به یه جای خیلی دور بره و بهتره باهاش خداحافظی کنه و سریو هم به برادر کوچولوش یه گردنبند هدیه میده تا در آینده اگه دیدش از روی گردنبند بتونه برادرش رو بشناسه همه ی مردم در معبد حاضر میشن یوری هم قراره به ظاهر فرزندش رو بکشه .همیونگ چون به پدرش اعتراض کرده بود زندانی بود .یوری فرزندش رو در جعبه میگذاره و شمشیر رو در جعبه فرو میکنه وفرزندش رو میکشه . اینها همه نقشه بود شاه یوری به فرزندش داروی بیهوشی داده بود ولی اگه تا صبح به هوش نمی اومد ممکن بود بمیره که نزدیکیهای صبح به سراغ بچه میرن و میبینن او سالمه و شاه به همیونگ دستور میده تا اورا به جولبون ببرند و از این به بعد اوباید مانند یک فرد معمولی بزرگ بشه و نه یک اشراف زاده و اسم اورو هم موهیول میگذارن همیونگ بچه رو به یه غار در جولبون میبره و از یه خانمی به نام های آپ میخواد تا مراقبش باشه و اونو بزرگ کنه و میگه که رابطه اش رو با اون بچه قطع میکنه و دیگه به سراغش نمیاد چندین سال میگذره موهیول بزرگ شده او دریک غار که مکان مقدسیه و مقبره ی جومونگ هم اونجایه به کار نقاشی روی دیوار غار می پردازه اما از این کار خوشش نمیاد و دوست نداره در غار زندانی باشه و از غار بیرون میره ودر یک شرط بندی شرکت میکنه وپول زیادی به دست میاره که گروهی بهش حمله میکنن تا پولهاشو بگیرن اونها همچنین گردنبندی رو که خواهرش بهش داده بود ازش میگیرن او با اونها مقابله میکنه. های آپ به کمکشون میاد اما فایده ای نداره موهیول گردنبندش رو از دست میده  موهیول و دوستش به خاطر کارشون تنبیه و زندانی میشن اما موهیول میگه که میخواد فرار کنه اونها موقع فرار از غار می بینن که گروهی سیاهپوش به سرباز ها حمله کردن وهمه رو کشتن. در نتیجه به های آپ خبر میدن. های آپ هم برای شاهزاده همیونگ نامه ای میده و او رو مطلع میکنه و خودش به جنگ سایه های سیاه میره که دستگیر میشه موهیول هم سعی داره کاری انجام بده که اون هم گیر میفته.
+ |
نظرات (3)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت یکم سریال سرزمین بادها |
قسمت 1 / اول سریال سرزمین بادها / the land of wind
بیست و سه سال از سلطنت یوری پسر جومونگ میگذره اون الان یه پسر داره و یه دختر و همسرش هم بارداره  شاه یوری برای اینکه قلمروش رو توسعه بده و قوی بشه دائما در حال جنگه .در آخرین جنگی که خودش هم میخواد در اون جنگ شرکت داشته باشه ،دشمنانش ظاهرا عقب نشینی میکنن ولی سپاهیان یوری رو در بین کوهها غافلگیر می کنن و اونها رو در دام می اندازن که شاه یوری سر میرسه وبا دشمنانش می جنگه و پیروز میشه  روسای قبایل که حالا از قدرت یوری میترسن یه نماینده رو همراه با مواد غذایی به نزد یوری میفرستن که این نماینده قصد کشتن اونو داره و بهش حمله میکنه روسای قبایل جلسه ای مخفی تشکیل میدن و به سانگا که پیرترین عضو روسای قبایله میگن که نماینده ای رو فرستادن تا یوری رو بکشه و حالا هم میخوان به قلعه ی گانگا حمله کنن وپایتخت رو تصرف کنن  همیونگ پسر شاه یوری وقتی از نقشه ی حمله به پایتخت آگاه میشه دستور میده تا دروازه های قلعه رو ببندن و برای شاه یوری هم پیغام میفرسته و میگه باید وقت کشی کنیم تا شاه یوری برسه نماینده ای از طرف روسای قبایل به قلعه ی گانگا میاد و از همیونگ میخواد تا فردا دروازه ها رو باز بگذاره و خودشون رو هم تسلیم کنن تا همه چیز بدون خونریزی تموم بشه و بهش میگه که شاه یوری کشته شده همیونگ نمیدونه چه کار کنه ؟تمام سربازان قلعه رو رها میکن و میرن در نتیجه اون ناچار میشه برای نجات مادرش و خواهرش هم که شده شبانه قلعه رو ترک کنه  صبح سپاهیان دشمن وقتی میرسن میبینن درهای قلعه بازه و در نتیجه وارد قلعه میشن که ناگهان درها بسته میشن و اونها در دام شاه یوری که هنوز زنده بود می افتن و کشته میشن و یوری باز هم پیروز میشه شاه یوری جسه ای تشکیل میده و میگه که میخواد تمام روسای قبایل خائن رو بکشه که سانگا ازش میخواد که مانند جومونگ باشه و از درگیری داخلی پرهیز کنه و همه رو ببخشه یوری هم میپذیره اما یه شرط داره و اون هم اینکه همه ی قبایل باید زیر نظر او باشن و بدون اجازه ی او نباید کاری کنن درضمن فرزندان پسرشون رو هم باید به نزد او بفرستن که همه قبول میکنن  ملکه که خیلی وقت بود داشت درد میکشید بالاخره بچه اش به دنیا میاد و یوری صاحب یه فرزند پسر میشه برای نامگذاری شاهزاده ی تازه به دنیا اومده قصد دارن اونو به معبد ببرن که میبینن ساحره اونو برده و از قصر رفته  شاه یوری دستور میده تا ساحره رو پیدا کنن .ساحره رو پیدا میکنن و شاه یوری به معبد میره تا ساحره رو ملاقات کنه و دلیل این کارش رو ازش بپرسه  ساحره قصد کشتن نوزاد رو داره او میگه که این نوزادسرنوشت نفرین شده ای داره و خدایان میخوان تا اون نابود بشه اون کسیه که گوگوریو رونابود میکنه پدر و برادرش رو میکشه پس باید کشته بشه و از شاه یوری میخواد تا این کار رو انجام بده ..یوری چه میکنه آیا میتونه بخاطر کشورش دست از علاقه و مهر پدریش برداره یا نه؟ تا قسمت بعدی....
+ |
نظرات (5)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هشتاد و یکم سریال افسانه جومونگ ، قسمت آخر جومونگ |
قسمت 81 / هشتاد و یک / پایانی افسانه جومونگارتش گوگوریو برای جنگ آماده هستش . اونها ابتدا جاسوسهای هان رو که شناسایی کرده بودند میکشند تا نتونن خبر ببرن 
از اونطرف هان که فکر میکنه گوگوریو تا یکماه آینده حمله نمیکنه توی این فاصله تصمیم داره بره بویو رو بگیره . سربازهاشون رو در مرز برای حمله به بویو مستقر میکنن ولی از اونجاییکه جومونگقبلا پیش بینی کرده بود که ممکنه هان به بویو حمله کنه و بابت این موضوع با تسو نقشه کشیده بودن ، طبق نقشه شون در محلی که با هم قرار گذاشته بودند مستقر شدند  هان که میفهمه بویو و گوگوریو با هم متحد شدند نیرهاش رو در یودونگ مستقر میکنه و اونها هم آماده برای جنگ میشن.استراتژی گوگوریو هم اینه که از سه جهت به هان حمله کنن و دشمن رو گیج کنن. ماگال که میخواست سر هوانگ رو برای جومونگ بیاره ، خودش گرفتار میشه و زخمی میشه و می میره  جومونگ که حالا ژنرال ماگال رو از دست داده ، نفرت زیادی از هوانگ پیدا میکنه و سعی در انتقام داره. ارتش هان و گوگوریورو در روی همدیگه قرار میگیرند. جنگ سختی در میگیره.جومونگ میخواد خودش هوانگ رو ببکشه و موفق میشه این کار رو انجام بده. نیروی دشمن هم وقتی فرماندشون میمیره ، عقب نشینی میکنند و ارتش گوگوریو پیروز میدان میشه  با اینکه جنگ رو پیروز شدند ، اما تسو نمیتونه کینه اش نسبت به جومونگ رو از دلش پاک کنه و با وجود پیروزی از اینکه بدون جومونگ نمی تونسته پیروز بشه ناراحته و میگه تازه اول سلطنت من و اول جنگ من با جومونگه  سوسانو پیش جومونگ میره و بهش میگه که اون اولین مردی بود که عاشقش شده و همیشه اونو بخاطر عزم راسخش برای رسیدن به اهدافش تحسین میکرده و می کنه  سوسانو تصمیم میگیره که گوگوریو رو ترک کنه . با پدرش صحبت میکنه و میگه به خاطر آینده بچه هاش میخواد این کار رو انجام بده و یمخواد به جنوب بره تا دو تا پسراش اونجا یه طایفه جدید رو طبق خواسته هاشون تشکیل بده  سوسانو این موضوع رو با بچه هاش هم در میان میذاره و اونها هم میگن هر چی شما بفرمایید ما اطاعت میکنیم  سوسانو با جومونگ هم صحبت میکنه و بهش میگه که جومونگ رو در قلبش بذاره و با خودش ببره و گوگوریو رو ترک کنه . اون میگه که تا حالا به گوگوریو و جومونگ خدمت کرده و حالا میخواد به بچه هاش کمک کنه.از خاطرات خوشش با جومونگ میگه و از اینکه هنوز در قلب جومونگ جایی داره خیلی خوشحاله. اما به خاطر اون و بچه هاش باید این کار رو بکنه. جومونگ مخالفت میکنه  سویا هم وقتی میشنوه که سوسانو میخواد بره میاد و ازش میخواد که نره.اما سوسانو بهش میگه که تو سالها پیش وقتی برگشتی و عروسی مارو دیدی به خاطر اتحاد گوگوریو حرفی نزدی و رفتی و من هر وقت به یاد میارم که تو چه رنجی کشیدی خیلی ناراحت میشم و دوست دارم از این به بعد در خوشی زندگی کنی  سوسانو تحت هیچ سرایطی نظرش عوض نمیشه و جومونگ این موضوع رو میبینه واز موپال مو میخواد تا باهاش بره و بهش کمک کنه که ابزار های کشاورزی بسازه  سوسانو میره و جومونگ خیلی دلش میگیره. اما به خاطر اینکه سوسانو هم به هدفش و آرزوهاش برسه میذاره میره ( این زن ها همشون اینطوری زد حال هستند)  دو تا پسر سوسانو موفق میشن که ملت جدید رو تشکیل بدن . دشمنی تسو با جومونگ هم تمام شدنی نیست و در نهایت بوسیله نو ه جومونگ کشته میشه.جومونگ هم خودش بعد از اینکه تاج رو به پسرش یوری میده ، میمیره  انگار همین دیروز بود که سریال شروع شده بود . براتون آرزوی سلامتی و خوشی دارم. اگه خدا عمری رو باقی گذاشت و شبکه های ایران افسانه باد ها (جومونگ 2 -ادامه سریال جومونگ) رو گذاشت ما هم در خدمتتون هستیم. یا علی
+ |
نظرات (128)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و نهم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 79 / هفتاد و نه کارگاه آهنگری آتش میگیره و یوری هم داخل کارگاه بود .آتش خیلی زیاد بود و کاری هم از دست جومونگ برنمی اومد همه فکر میکنن که یوری هم به همراه کسانی که در داخل کارگاه بودن سوخته و مرده .همه جا با خاک یکسان میشه  همه داشتن دنبال جنازه یوری میگشتن که ناگهان یوری پیداش میشه و میگه موقعی که کارگاه آتش گرفته بود او،کسی رو که آتش رو به راه انداخته بود دیده به همین جهت اونو تعقیب کرده ودستگیر کرده و فهمیده که از طرف هانه  کارگاه آهنگری کاملا سوخته بود پسر عمه سوسانو هم چون رئیس سربازان پادگان سلطنتی بود و نتونسته بود وظیفه اش رو به خوبی انجام بده مقامش ازش گرفته میشه و زندانی میشه  ساختن دوباره کارگاه وجمع کردن آهنگرهای کارآزموده وقت زیادی میگیره بنابر این جومونگ تصمیم میگیره تا از بویو آهنگربیاره .وطبق پیمانشون به بویو موادغذایی بده  بویو هنوز از سوختن کارگاه آهنگری گوگوریو اطلاعی نداره وفقط به فکر قدرتمند شدنه .موقعی که مقامات گوگوریو به بویو میان تسو از اونها میخواد تا به عهدشون عمل کنن و طبق پیمانشون به آهنگرهای بویو راز ساخت شمشیر فولادی رو یاد بدن که مقامات گوگوریو هم از خدا خواسته قبول میکنن  نارو به همراه آهنگرها به قصر گوگوریو میاد که یوری رو اونجا میبینه و میفهمه که اون پسر جومونگه  هوانگ به نزد تسو میاد وبهش میگه که کارگاه آهنگری گوگوریو روآتش زده و تسو خیلی عصبانی میشه از اینکه با دادن آهنگر به گوگوریو بهش کمک کرده اما وزیر اعظم میگه که اینجوری بهتره چون اگه هان قدرتمند بشه دیگه به بویو نیازی نداره و بویو چون به هان نیازمنده نباید بگذاره تا هان قدرتمند بشه  مائورینگ که به همراه سولان ویانگ پو در حال نفرین کردن جومونگ بودن ناگهان رعد بهش میزنه و میمیره  در جلسه ای که بین مقامات گوگوریو برپا شده بود یوری پیشنهاد میده که به هوانگ که در حال اومدن به لیادونگ و کمک به هوانگه حمله کنن که جومونگ میپذیره و از یوری میخواد که همراهیشون کنه  عمه سوسانو بیریو رو تحریک میکنه و بهش میگه که امپراطور به یوری خیلی اعتماد داره وشایعه هست که سویابعد از اینکه حالش خوب شد ملکه میشه درنتیجه یوری هم ولیعهدمیشه .بیریو هم میگه که هیچوقت کوتاه نمیاد  سویا حالش بهتر میشه . سوسانو به ملاقاتش میره .سویا به سوسانو میگه به محض اینکه بهتر شد اونجارو ترک میکنه اما سوسانو میگه که تو همسر اول امپراطوری و باید ملکه بشی سویاهم میگه من اگه میخواستم با امپراطور باشم زودتر از این میومدم من فقط چون می ترسیدم بمیرم و یوری ندونه که پدرش کیه موضوع رو بهش گفتم  ارتش گوکوریو به رهبری جومونگ به برادر هوانگ حمله میکنن و اونو میکشن و پیروز به گوگوریو برمی گردن سویا و سوسانو بهشون خوشامد میگن  عمه سوسانو به بیریو میگه که آماده است تا یوری وجومونگ رواز بین ببرن اونها گروهی آدمکش رو اجیر میکنن و قصددارن موقعی که جومونگ به همراه یوری میرن تا به مرزها سرکشی کنن بهشون حمله کنن  سوسانو متوجه میشه که عمه اش داره توطئه میکنه ارتش رو آماده میکنه و به راه می افته
+ |
نظرات (35)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و هشتم سریال افسانه جومونگ |
افسانه جومونگ ، قسمت 78 جومونگ بالاخره بعد از پانزده سال پسرش رو میبینه اما یوری از دست پدرش عصبانی و ناراحته و میخواد بدونه که چرا ترکشون کرده ؟جومونگ هم میگه من گناه نا بخشودنی ای مرتکب شدم اما ترکتون نکردم .ما بعد از اینکه همه جارو گشتیم و شمارو پیدا نکردیم فکر کردیم شما مردین  جومونگ تصمیم میگیره برای آوردن یه سویا خودش شخصا به بویو بره اطرافیانش مخالفت میکنن اما میگه بخاطر گناهی که در حق سویا مرتکب شدم و برای اینکه منو ببخشه باید خودم برم وبیارمش وبه سمت بویو حرکت میکنن  سوسانو از نبود جومونگ در قصرباخبر میشه از هیوب پو علت رو میپرسه و اون هم میگه که سویا ویوری زنده هستن و جومونگ برای آوردن اونها به بویو رفته سوسانو شوکه میشه  ازاونور سویا که می بینه گارد سلطنتی دنبال یوری میگرده یه نامه ای برای پسرش میگذاره و خودش نقل مکان میکنه اما وسط راه حالش بد میشه و از هوش میره  یوری که میدونست مادرش حتما براش نامه ای گذاشته خودش میره به خونه شون و نامه رو پیدا میکنه اما موقع برگشتن گارد سلطنتی اونها رو دستگیر میکنه و میخوان به زور اونها رو با خودشون به قصر ببرن که محافظان جومونگ اونها رو نجات میدن  بعد از اینکه یوری از دست گارد سلطنتی فرار میکنه به همراه جومونگ به مکانی که در نامه نوشته شده بود میرن. جومونگ و یه سویا همدیگر رو میبینن وفقط گریه میکنن و سویا از شدت بیماری از هوش میره  یانگ پو، توسط هوانگ دستگیر و زندانی شده بود . وزیر اعظم پیش هوانگ میره ومیگه که شما خودتون باعث شدید که ما با گوگوریو پیمان ببندیم ولی پیمان ما در حد یه اسمه و ما به شما در حمله به گوگوریو کمک میکنیم .شما هم پانگ پو رو آزاد کنید.  وزیر اعظم به یانگ پو هم میگه اگه میخوای که تو رونجات بدیم باید ثروتت رو به خزانه بویو تحویل بدی و یانگ پو هم بناچار قبول میکنه و اینجوری بایه تیر دو نشون میزنن هم ثروت یانگ پورو بدست میارن و هم هان رو آروم میکنن  سوسانو به بچه هاش میگه که جومونگ یه پسر دیگه هم داره که الان به همراه مادرش در قصره وازشون میخواد تا برادرشون رو بپذیرن ومیگه که اونها سالهای زیادی رو در سختی و رنج زندگی کردن شما باید اونهارو درک کنید  جومونگ سعی میکنه شرایط رو برای سوسانو توضیح بده سوسانو هم میگه شما نگران نباشید من نمیگذارم این موضوع باعث تفرقه بشه و به فکر حمله به هان باشید من به این موضوع بعنوان سرنوشتم نگاه میکنم وهر چه سرنوشتم باشه میپذیرم  سویا یه کم بهتر شده و جومونگ ازش میخواد تا کاملا خوب بشه و بهش فرصت جبران کردن بده  یوری از موپال مو میخواد که بهش اجازه بده در کارگاه آهنگری کار کنه جومونگ هم میگه بگذارید کاری رو که دوست داره انجام بده  یه گروه ماهر از طرف هوانگ مامورمیشن تا شبانه به کارگاه آهنگری گوگوریو حمله کنن . اونها همه محافظان رو میکشن و کارگاه رو هم به آتش میکشن آتش خیلی زیاد بود و یوری هم بین اون جمعیتی که در کارگاه بودن بود و نمیتونستن بیرون بیان این خبر به جومونگ میرسه اما نمیدونیم چی میشه؟تا قسمت بعدی..
+ |
نظرات (35)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و هفتم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 77 / هفتاد و هفت جومونگ وقتی جومونگ برای ادای احترام به هموسو به کوهستان چان مورفته بود گروهی از طرف یانگ پو بهشون حمله میکنن که یوری اونهارومیبینه و به کمکشون میره .بیریو زخمی میشه وجومونگ وهمراهانش چندتا از مهاجمین رو دستگیر میکنن .مهاجمین حرفی نمیزنن درنتیجه جومونگ تصمیم می گیره که خودش به همراه مهاجمین به قصر بویو بره وبیریو هم به گوگوریو برمیگرده  امپراطور گیوم وا قصد داره تا قصر رو ترک کنه به نزد ملکه میره و به خاطر بدیهایی که در حقش کرده ازش طلب بخشش میکنه  جومونگ بهمراه مهاجمین به قصر بویومیره و به تسو میگه که گروهی قصد کشتن اونو داشتن واز تسو میخواد تا بفهمه که اونها از طرف چه کسی اجیر شده اند آنهم با لباس سربازان بویووقصد کشتن اورا داشتن.درقصر هرج ومرج میشه  مهاجمین حتی با وجود شکنجه های سخت حرفی نمیزنن وزیر اعظم میگه که فقط هان میتونه پشت این ماجرباشه درنتیجه شما باید با گوگوریو به ظاهر متحد بشید شما تازه برتخت نشستید وباید قدرتمند بشید تا بتونید با هان و گوگوریو مقابله کنید  تسو بناچار با جومونگ پیمان میبنده .جومونگ هم قول میده تا به بویو کمک کنه که قوی بشه .جومونگ میدونه که تسو در پیمانش صادق نیست اما میگه همین که بویو با هان متحدنشد فعلا کافیه وتسو بالاخره یه روزی هدف منو میفهمه  یوری زیر ستونهای قصر رو میگرده وبالاخره شمشیر شکسته رو پیدا میکنه واز یه سویادرمورد اون شمشیر و پدرش میپرسه  سویا به یوری میگه که پدرش پادشاه گوگوریویه وازش میخوادتا شمشیر رو برداره وبه نزد جومونگ بره .یوری باورش نمیشه وخیلی ناراحته از اینکه چرا پدرش پادشاه گوگوریوست واونهادر فقرزندگی کردن .چرا پدرش اونهارو ترک کرده  امپراطور سابق بویو قصر رو ترک میکنه به کوهستان چان مو میره و از هموسو میخواد که اونوببخشه به یاد خاطراتش با مادر جومونگ میفته وبه خاطر بدیهایی که کرده نادم و پشیمونه  یوری سرانجام تصمیمشو میگیره .بویو رو ترک میکنه و به گوگوریو میره . به سویا میگه من به گوگوریو میرم فقط برای اینکه میخوام بدونم پدرم چرا دنبال ما نگشت ومارو ترک کرد  یوری به گوگوریو میرسه میگه که میخواد پادشاه رو ببینه اما داخل قصر راهش نمیدهند در نتیجه شمشیر شکسته رو به موپال مو میده وازش میخواد تا اونو به پادشاه جومونگ بده  جومونگ شمشیر شکسته رو میبینه میفرسته تا یوری رو بیارن داخل .از یوری اسم خودش و مادرش رو میپرسه.باورش نمیشه اونها رو پیداکرده باشه و از یوری میپرسه تو واقعا یوری هستی؟اما یوری فقط یه سوال از پدرش داره و آن این که چرا ترکشون کرده که همینجا این قسمت تموم میشه.
+ |
نظرات (11)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و ششم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 76 / هفتاد و شش جومونگ جومونگ وارد قصر بویو میشه نارو بهشون میگه که اگه میخوان وارد قصر بشن باید خلع سلاح بشن جومونگ هم میپذیره .تسو و جومونگ همدیگر رو میبینند و به هم خوشامد گویی و تبریک میگن .جومونگ میگه که شنیده امپراطور بیماره و میخواد که بره وامپراطور رو ببینه  ملکه وقتی میشنوه جومونگ وارد قصر بویو شده خیلی عصبی میشه و میخواد که بره و تسو رو ببینه که قلبش درد میگیره وحالش بد میشه  جومونگ امپراطور رو ملاقات میکنه و میگه که اومده تا بابویو متحد بشه ودشمنی بین بویو و گوگوریو فقط به نفع هانه و از امپراطور میخواد تا تسو رو به این کار تشویق کنه که امپراطور هم میگه الان تسو پادشاه است و هر تصمیمی روکه تسو بگیره، قبول میکنه  بیریو(پسرسوسانو) از جومونگ میخواد تا بهش اجازه بده که در مسابقه هنرهای رزمی که قراره درقصر برپابشه شرکت کنه و جومونگ هم بهش اجازه میده . یوری هم با یه اسم دیگه برای شرکت در مسابقه ثبت نام میکنه  ارتش هان هم وارد بویو میشه اونها هم میگن که برای مذاکره با بویو اومدن وهوانگ نامه ای رو از طرف امپراطور هان به تسو میده و به او میگه که اگه بویو با گوگوریو متحد بشه هان دشمن بویو خواهد بود  همه شرکت کنندگان برای مسابقه خودشونو دارن آماده میکنن بیریو ،یوری روشناسایی میکنه و میگه که او بوده که به گروه تجاریشون در اوکجه حمله کرده اما چون در بویو مهمان هستن اقدامی نمیکنن ولی به یوری میگه که توی تمام مبارزه هاش برنده بشه تادر نهایت با هم بتونن مبارزه کنن  یوری و بیریوبه مرحله نهایی میرسن و قرار میشه تادر حضور همه اعضای خانواده سلطنتی با هم مبارزه کنن. یوری به مادرش قول برنده شدن رو میده  روز جشن تاجگذاری فرا میرسه تسو و سولان مراسم رو انجام میدن وبالاخره تسو پادشاه میشه وسولان هم ملکه  روز مسابقه فرا میرسه سویا هم برای تشویق پسرش میره اما بیشتر دلش میخواست تا جومونگ رو ببینه چشماش دنبال جومونگ میگشت و جومونگ رو میبینه و فقط گریه میکنه  از اون طرف جومونگ هم که داشت به جمعیت نگاه میکردمتوجه حضور یه سویا میشه و به مشاورهاش میگه که یه سویا رو دیده و برن بین جمعیت واونو پیدا کنن اما یه سویا خودش رو مخفی میکنه ومیره و اونها هم نمیتونن یه سویا پیداکنن  مسابقه تموم میشه و یوری هم برنده میدان میشه.تسواز یوری تشکر میکنه و بهش میگه که باعث افتخار بویو شده وبهش میگه که بعنوان یکی از اعضای گارد سلطنتی میتونه آموزش ببینه  تسو با جومونگ مذاکره میکنه جومونگ بهش میگه با اینکه بویو پدر و مادر منو کشت اما من کینه هامو دور ریختم و میخوام باهاش متحد بشم چون دشمن اصلی من هانه و من ماموریت دارم تا هان رو نابود کنم و تو هم بهتره به فکر مردمت باشی اگر با هان متحد بشی ما به بویو حمله میکنیم و اینطوری مردمت رو به طرف مرگ میکشونی  یانگ پو که میترسه بویو با گوگوریو متحد بشه و اینجوری منافع خودش هم در خطر بیفته میگه حالا که جومونگ واطرافیانش بدون سلاح هستن موقعیت مناسبیه تا جومونگ رو از سر راه برداریم  به جومونگ خبر میرسه که بویو داره با هان مذاکره میکنه و مشاوران جومونگ میگن که اگه ان دو با هم متحد بشن احتمال خطر برای اونها زیاد میشه بخصوص اینکه حق به همراه نداشتن هیچ سلاحی رو هم ندارن اما جومونگ تو فکر اینه که به کوهستان چان مو جایی که پدرش هموسو در اونجا کشته شده بره  نارو ، به یوری ماموریت میده تا بطور مخفیانه جومونگ و همراهانش رو وقتی به چان مو میرن تعقیب کنه و اونها رو زیر نظر داشته باشه  جومونگ به کوهستان چان مو میره به پدرش ادای احترام میکنه یوری هم از دور مراقبشونه که اویی متوجه میشه واونو دستگیر میکنه اما جومونگ بهش اجازه میده که بره  یوری که داشته میرفته میبینه یه گروه قصد حمله کردن به جومونگ رو داره میاد تا بهشون بگه که میبینه اونها دارن با هم میجنگن یوری هم میاد به کمک جومونگ .
+ |
نظرات (12)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد وپنجم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 75 / هفتاد و پنج جومونگ به اینجا رسیده بودیم که اویی به جومونگ گفته بود که سویارو دیده .جومونگ متحیر مونده بود و باورش نمیشد .دائما تو فکر بود به طوریکه سوسانو هم فهمید باید مشکلی بوجود اومده باشه اما مشاور جومونگ (هیوب پو) همه چیزو انکارکرد و گفت مشکلی وجود نداره  تاجری که از طرف یانگ پو به سربازهاش لباس بویو رو پوشونده بود تا به گروه تجاری گوگوریو حمله کنه دستگیر میشه و یوری هم که میدونست ممکنه خودش هم گیر بیفته به همراه مادرش فرار میکنن و شبانه از اونجا میرن  یانگ پو که میبینه نقشه اش با شکست مواجه شده وگوگوریو نه تنها به بویو حمله نکرده بلکه موقعیت خودش هم بیشتر از قبل در خطرافتاده این دفعه به همراه هوانگ دوباره به نزد تسو میاد هوانگ از تسو میخواد تا دوباره هان و بویو باهم متحد بشن و جلوی حمله گوگوریو رو بگیرن که تسو هم نمی پذیره و میگه درسته ما مشکلات زیادی داریم اما خودمون از پس مشکلاتمون برمیایم  امپراطور وقتی میشنوه که تسو چنین تصمیمی گرفته و غروربویو رو حفظ کرده رسما اعلام میکنه که تسو الان همه چیزهای لازم برای شاه شدن رو داره ومیخواد اونو شاه کنه .همه خوشحال میشن بخصوص ملکه که به آرزوی دیرینه اش میرسه  توی بویو مقامات به فکر برگزاری مراسم تاجگذاری هستن اونها برای همه کشورها دعوت نامه میفرستن ولی فکر میکنن که اگه برای گوگوریو بفرستن مطمئنا جومونگ نمیاد اما جومونگ قصد داره که برای جشن تاج گذاری تسوبره  سویا و یوری از اوکجه فرار کرده بودن اما نمیدونستن که کجا برن . سویااز یوری میخواد تا به بویو برن و میگه که نیاز دارم تا چیز مهمی رو در بویو پیداکنم  بخاطر جشن تاج گذاری در بویو قراره که یه مسابقه برگزار بشه و شخص برنده خودش شخصا از دست پادشاه جایزه میگیره .یوری دلش میخواد تا در این مسابقه شرکت کنه .سویا مریضه ویوری دلش میخواد دیگه مادرش رو ناراحت نکنه و براش زندگی راحتی رو فراهم کنه  وزیران ومقامات دربار گوگوریو وقتی میشنون که جومونگ میخواد برای جشن تاجگذاری تسوبه بویو بره همه مخالفت میکنن و ازش میخوان که این کارو نکنه چون جونش درخطره اما جومونگ میگه که من برای مردن به بویو نمیرم من به بویو میرم تا ازاونها بخوام که با هان متحد نشن بلکه با گوگوریو متحد بشن و با هم علیه هان بجنگیم  سویا در بستر بیماریه به یوری میگه که اگه دلت برای پدرت تنگ شده و دلت میخواد که ببینیش به یه نشون نیاز داری که در قصر بویو پنهان شده که باید اونوبدست بیاری و این موضوع عزم یوری رو برای شرکت در مسابقه قویتر میکنه  تمامی کسانی که از طرف بویو برای جشن تاجگذاری تسو دعوت شده بوده به قصر میان به تسو خبر میرسه که جومونگ هم درراهه .تسو هم میگه باهاشون با احترام برخورد کنین واونها رو بپذیرین. جومونگ به همراه پسر سوسانو (بیریو)وارد بویو میشه حتی یوری رو هم میبینه خیلی هم بهش نگاه میکنه اما....
+ |
نظرات (44)
|
|
 |
|
|
|
خلاصه قسمت هفتاد و چهارم سریال افسانه جومونگ |
قسمت 74 / هفتاد و چهار جومونگ 15 سال بعدپانزده سال از ازدواج جومونگ وسوسانو گذشته .یوری هم بزرگ شده .اون با یه گروه تجاری همکاری میکنه البته کار قاچاق .خیلی شجاع و نترس و باهوشه و به همراه سویا در اوکجه شمالی زندگی میکنن  سویا سخت کار میکنه تا پسرش بتونه خوب درس بخونه ولی به شدت مریضه یوری دوست نداره مادرش کارکنه واز مریضی مادرش هم اطلاعی نداره .  جومونگ همچنان در حال گسترش قلمروشه .افسرانش ،هنگ این رو بدون اینکه ارتششون متحمل زیان زیادی بشه تصرف کردن و به همین مناسبت یه جشنی برای پیروزیشون در قصر ترتیب داده میشه که در این جشن جومونگ میگه که میخواد اوکجه رو بدون جنگ تحت تسلط خودش بگیره و پسر بزرگ سوسانو ازش میخواد تا به اون اجازه بده که بره و این کار رو انجام بده و جومونگ هم میپذیره  جومونگ مشاورهاشو جمع میکنه و بهشون میگه که الان به قدر کافی قوی شدیم و باید خودمون رو برای حمله به هان آماده کنیم و به اویی هم میگه که خیلی ناراحته از اینکه اون هنوز مجرده و خانواده ای نداره و اویی هم میگه از زندگیش و از اینکه به جومونگ خدمت میکنه راضیه  یانگ پو که به هان رفته بود الان مرد اول هان در تجارته و پول ومال زیادی بدست آورده هوانگ هم حکمران لیادونگه و اونها خبر اینکه جومونگ هنگ این رو گرفته شنیدن و نگران خودشونن . یانگ پو به هوانگ میگه تا الان تو به من کمک کردی والان نوبت منه که به تو کمک کنم و یه نقشه هایی داره و قصد داره به بویو برگرده  پادشاه گیوم وا همچنان بیماره و دیگه هیچ امیدی به بهبودش نیست .بویو اوضاعش بدتر از قبل شده و مردم گرفتار فقرند چون تمام گروههای تجاری تحت تسلط گوگوریو هستن  یانگ پو به بویو برمیگرده مادرش و برادرش رو ملاقات میکنه به نزد امپراطور هم میره و میگه که پول زیادی با خودش آورده تا مشکلات بویو رو حل کنه و برای امپراطور هم از هان دارو آورده  یانگ پو به تسو پیشنهاد میکنه که مشکلات مالی بویو رو حل میکنه ولی بویو هم بهتره که با هان متحد بشه و میگه من امپراطور هان رو راضی میکنم که تسو هم قبول نمیکنه و میگه تو داری با ثروتت در امور بویو دخالت میکنی  یانگ پو که از دست تسو خیلی عصبانیه نقشه میکشه تا به کمک تاجرهایی که خلاف میکنن شبانه به گروه تجاری گوگوریو که بیریو(پسر سوسانو) هم با هاشون بود حمله کنن و به اونها میگن که باید لباس ارتش بویو رو بپوشن تا گروه تجاری گوگوریو فکر کنه که ارتش بویو بهشون حمله کرده  توی این گروهی که قرار بود شبانه حمله کنن و لباس بویو رو هم بپوشن یوری هم بود یوری و بیریوبا هم رودر رو میشن یوری به بیریو ضربه میزنه و دست بیریو زخمی میشه و گروه تجاری گوگوریو شکست خورده برمیگرده  جلسه ای برگزار میشه ودر اون جلسه همه میگن که باید بخاطر این کار بویو بهش حمله کنن اما جومونگ نظرش خلاف اینه و میگه که بویو قدرت کافی نداره . اگه بخواد چنین کاری بکنه لزومی نداره تا سربازهاش لباس ارتش بویو رو بپوشن واز اویی میخواد که بره و بیشتر تحقیق کنه  اویی به اوکجه میره تا بیشتر دراین مورد تحقیق کنه اونها سلاحهایی از ارتش هان رو اونجا پیدا میکنن و میفهمن که هان پشت این ماجراست  یه اتفاق دیگه هم میفته اویی سویا رو میبینه ولی سویا بین مردم گم میشه واویی موفق نمیشه با اون صحبت کنه .اویی این موضوع رو هم به جومونگ میگه .
+ |
نظرات (22)
|
|
 |
< صفحه قبل [ 1 ][ 2 ][ 3 ][ 4 ] صفحه بعد >
1
|